|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 3:28 توسط مدیر
|
|
||
|
|
|
|
|
نویسنده: مهندس سید علیرضا قهاری تهیه کننده : مجید مکاری نویسنده: زهرا رستمی گفتگو با حسین سلطانزاده معماری باید بسترساز تأمین نیازهای مادی و روانی انسان باشد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 22:37 توسط مدیر
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم امشب یک دوستی بهم پیشنهاد کرد تفسیر استاد صفایی رو از سوره قدر بخونم. خوندم. خارق العاده بود. تازه فهمیدم در تمام عمرم چیزی از شب قدر نمی دونستم. شما هم اگر دوست داشتین بخونین. حجمش یک مگابایت هست. آدرس برای دانلود: http://www.alisafaee.ir/fa/up/download/21-tathir3.pdf از صفحه 126 تا 142 این کتاب مربوط به تفسیر سوره قدر هست.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 1:6 توسط مدیر
|
|
||
|
|
|
|
|
در سایت تبیان مصاحبه ی بامزه ای از سیدمحمد طباطبایی منتشر شده که خوندم و برام جالب و آموزنده بود. گفتم اینجا بذارم تا شما هم استفاده کنید. از دستش ندید.
نیمه اول دهه هفتاد بود که انتشار اخباری مبنی بر اینکه کودک سه چهار ساله قمی حافظ کل قران شده است در سراسر جهان اسلام پیچید و شبکه های مختلف صدا و سیما با پخش بخش هایی از برنامه های اجرا شده توسط وی این نابغه قرن و معجزه قران را به ایرانیان معرفی کرد. او کسی نبود جزسید محمد حسین طباطبایی ( علم الهدی).
علم الهدی هم اكنون در حوزه علمیه قم زیر نظر اساتید مشغول به تحصیل است .او همان كتابهایی را كه طلاب مطالعه میكنند، میخواند.محمد حسین مورد امتحان بسیاری از دانشمندان قرار گرفته كه از آن امتحانها سربلند بیرون آمده است.همچنین در دانشگاه حجاز، پس از انجام امتحانات با دریافت درجه دكترا در 5 موضوع علوم قرآنی سر افراز شده است. مشروح این مصاحبه ی جالب را در ادامه مطلب بخوانید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 7:11 توسط مدیر
|
|
||
|
|
|
|
|
مصاحبه ی جالبی با پسر دکتر حداد عادل راجع به پسر آقای خامنه ای انجام شده که خوندم و حیفم اومد اینجا نذارم تا بقیه استفاده نکنن. امیدوارم مفید واقع بشه..
تریبون مستضعفین - بخشی از گفتگوی «فریدالدین حداد عادل» با «سالنامه مثلث» که به تازگی منتشر شده است برای خوانندگان انتخاب شده است. رابطه شما با دامادتان، حاج آقا مجتبی [خامنهای] چگونه است؟ ایشان چند فرزند دارد؟
تقریبا همسن هستید؟ با یکدیگر رابطه خانوادگی تنگاتنگی دارید؟ رفت و آمد نزدیک با خانواده مقام معظم رهبری هم دارید؟ اولین بار که خبر خواستگاری فرزند مقام معظم رهبری را از خواهرتان شنیدید چه احساسی داشتید؟ چرا؟ بعد که ماجرا جلو رفت چه شد؟ چه سالی بود؟ تا پیش از این وصلت حضرت آقا را از نزدیک دیده بودید؟ تا آن موقع خواهر شما را ندیده بودند؟
منزل مقام معظم رهبری از آن تاریخ نرفتید؟ آقا خیلی کتاب دارند، خیلی کتاب به ایشان هدیه میشود و خیلی کتاب هم میخرند و خیلی کتاب هم میخوانند. اما این محیط کاملا ساده است. کف آنجا موکت است. هیچ تجملات خاصی در آن نیست. نه اینکه امکان آن نباشد بلکه رهبری اجازه ورود تجملات به زندگی خودشان را نمیدهند. یک وقت هم به مناسبت تولد پسرم، آقا را دیدم و ایشان در گوش یحیی ما ( محیالدین) اذان گفتند. حاج آقا مجتبی به ایشان گفتند آقا فرید دوست دارند از شما یک چیزی به یادگار داشته باشند. مقام معظم رهبری گفتند یادگاری چه باشد؟ حاج آقا مجتبی چون می دانست من دوست دارم یک انگشتری از آقا بگیرم توصیفاتی کرد. ایشان فرمودند: فهمیدم و انگشترشان را دادند. من خیلی از گرفتن این انگشتر خوشحال شده بوده و هستم. به خواهرم گفتم عجب انگشتری! همشیرهام گفت میدانی قصهاش چیست؟ یکی از شیعیان یمن یک شیشه بلورین بزرگ عقیق درجه یک یمنی برای آقا فرستاد. اول که آمده بود کسی از قیمت آن خبر نداشت و به مناسبت یکی از اعیاد مقدس ایشان به عروسها و پسران خود یک نگین هم داده بودند. بعد به طریقی کسی توانسته بود قیمت عقیق را بفهمد و از گران قیمت بودند آن آگاهی پیدا کند. بعد که آقا این قضیه را فهمید برای آنکه نرم زندگی تغییر نکند بقیه آن عقیقها را دیگر وارده زندگی نکرده بودند و گذاشته بودند تا به خانواده شهدا بدهند. حالا انگشتر عقیق چیست که بخواهد نگین آن ارزش داشته باشد، بعد شیعهای از یمن به مرجع تقلید خود آن را هدیه داده بود ولی مقام معظم رهبری اینقدر تحفظ دارند. البته خاطرههای مفصل دیگری دارم، ولی چون میدانم ایشان از بازگویی این مطلب مکدر میشوند نمیگویم. دقتهای زیادی در این زندگی انجام میشود. مثلا در سفری همشیرهام با مقام معظم رهبری به سفر استانی رفته بود. بعد که آمد گفتم نکته جالب چه داری؟ وی گفت: آقا چندین جا را به صورت سرزده و به دور از چشم دیگران برای بازدید رفتند اما نکته عجیب این است که بعد از سفرآقا گفتند همه هزینههای سفر شما را از جیب خودم پرداخت کردم اگر جایی با وسیله نقلیه دولتی برای کار خودت رفتی یا خریدی کردی که کسی حساب کرده یا جایی مورد پذیرایی ویژهای قرار گرفتی بگو تا هزینه ان را بپردازم. یا اینها یک جایی رفته بودند تا آثار تاریخی آن منطقه را بازدید کنند و متوجه شده بودند که مسئولان امنیتی و انتظامی آمدند یکسری بازدیدکنندهها را زودتر خارج کردند و جلوی ورود بقیه را نیز گرفتهاند تا خانواده رهبری راحت بتوانند محوطه را بازدید کنند. رئیس دفتر آقا و خانواده مقام معظم رهبری از شنیدن این خبر آنقدر ناراحت شده بودند که هم از محافظین خود گله کرده و هم با مسئولان انتظامی برخورد کردند وبعد به خاطر خاصه خرجی آنها زودتر برگشتند. اینها تصویری کوچک از این زندگی است. از لحاظ تفکر و دید سیاسی با حاج آقا مجتبی چقدر نزدیک هستید؟ ایشان به این شکل فعالیت سیاسی ندارند. ایشان خیلی درس میخوانند و خارج فقه تدریس میکنند و در کار خود نیز موفق هستند و خیلی پیچیدهتر از دروس متداول درس خارج طرح مطلب میکنند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 2:37 توسط مدیر
|
|
||
|
|
|
|
|
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : ‘میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ ‘ یک دفعه کلاس از خنده ترکید … بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند : "اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی" او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت : ‘برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! ‘ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 12:19 توسط مدیر
|
|
||
|
|
|
|
|
تابناک نوشت: پس از پرتاب كفش به سمت رييس جمهور آمريكا توسط خبرنگار عراقي، «عليرضا قزوه» در اين باره شعري با نام «پرزيدنتي كه سوسك شد!» سروده است.. بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 0:9 توسط مدیر
|
|
||
|
|
|
|
|
رسانههاي محلي مالزي اعلام كردند: يك سارق كه وارد يك منزل مسكوني در كوآلالامپور ، مركز مالزي شده بود، مدعي شد سه روز بدون آب و غذا و با حضور «ارواح» در اين خانه محبوس شدهاست. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 20:14 توسط مدیر
|
|
||